شمارهٔ ۳۳
این چه جمال است و ناز کز تو در ایام توست
وین چه کمال است باز کز شرف نام توست
جان همه جان.ها کوثر و تسنیم توست
نقل همه نقلها پسته و بادام توست
سرمهٔ چشم سپهر تربت درگاه توست
حلقهٔ گوش سروش صدمهٔ پیغام توست
تکیهگه جان و دل گه رخ و گه زلف توست
بوسهگه چشم و لب، گه در و گه بام توست
تقویت عاقلان لطف به تقدیر توست
تربیت عاشقان ناز به اندام توست
تا تو به شوخیگری پخته شود کار خام
کان که در این روزگار سوخته بر خام توست
لهو و هوس را همی، عشق شمردند خلق
عشق نه آن است چیست آن که به هنگام توست
گام برون نه یکی، کز پی بوسیدنش
مردمک دیدهها منتظر گام توست
طبع سناییت را توسنی اندر سر است
رایض او تا تویی توسن او رام توست