شمارهٔ ۴۸

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸
دارم سر خاک پایت ای دوست
آیم به در سرایت ای دوست
آن‌ها که به حسن سرفرازند
نازند به خاک پایت ای دوست
چون رای تو هست کشتن من
راضی شده‌ام برایت ای دوست
خون نیز تو را مباح کردم
دیگر چه کنم به جایت ای دوست
دانی نتوان کشید از این بیش
بار ستم جفایت ای دوست
سنایی سنایی