شمارهٔ ۱۴۷

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۷
هر که در عاشقی تمام بود
پخته خوانش اگرچه خام بود
آن که او شاد گردد از غم عشق
خاص دانش اگرچه عام بود
چه خبر دارد از حلاوت عشق
هر که در بند ننگ و نام بود
دوری از عشق اگر همی‌خواهی
کز سلامت تو را سلام بود
در ره عاشقی طمع داری
که تو را کار بر نظام بود
این تمنا و این هوس که تو راست
عشق‌بازی تو را حرام بود
عشق‌جویی و عافیت‌طلبی
عشق یا عافیت کدام بود
بندهٔ عشق باش تا باشی
تا سنایی تو را غلام بود
سنایی سنایی