شمارهٔ ۲۶۴
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخوار بر سر کویش گذر کنم
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
شهری از این خصومت زیر و زبر کنم
یا تاج وصل بر سر امید برنهم
یا مردوار سر، به سر دار برکنم