شمارهٔ ۲۶۳
بیتو یک روز بود نتوانم
بیتو یک شب غنود نتوانم
یار جز تو گرفت نتوانم
نام جز تو شنود نتوانم
چون تو را در خور تو بستایم
دیگران را ستود نتوانم
کشت دیگر بتان ندارد بر
کشت بیبر درود نتوانم
گر بتان زمانه جمع شوند
بر تو کس را فزود نتوانم
جز به فر تو ای امیر بتان
گوی دولت ربود نتوانم
همه شادی من ز دیدن توست
جز به تو شاد بود نتوانم
به زبان حال دل همیگویم
گر همی دل ربود نتوانم