شمارهٔ ۳۳۷
ای ماه ماهان چند از این ای شاه شاهان چند از این
پندت سزای بند گشت آخر نگیری پند از این
گشتی تو سلطان از کشی تا کی بود این سرکشی
عادت مکن عاشقیکشی توبه بکن یکچند از این
با روی خوب و خوی بد از تو کسی کی برخورد
این خوی بد در تو رسد بگریز ای دلبند از این
تا کی کنی کبرآوری چون عاقبت را بنگری
ترسم پشیمانی خوری ای یار بدپیوند از این
اول که نامت بردهام صد ضربه از غم خوردهام
زان صد یکی نشمردهام آخر شوی خرسند از این
ای هوش و جان بیهشان جان و دل عاشقکشان
از جان ما چِدهی نشان روزی اگر پرسند از این
از جور توست اندر دعا دست سنایی بر هوا
از وی وفا از تو جفا آخر نگویی چند از این