شمارهٔ ۳۶۴

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۴
گر خسته‌دل همی نپسندی بیار رو
تیمار عاشقی ز رهی بازدار رو
گر من گیاه سبزم و تو ابر نوبهار
هل تا گیه بجوشد بر من بهار رو
پس گر به رود جیحون غرقه شوم در آب
غرقه بمان مرا تو و کشتی مدار رو
ور من به یاد تو شوم از تشنگی هلاک
هل تا شوم هلاک تو آبم میار رو
گر در بهشت باقی و تنها تو می‌روی
ما را تو دست گیر و به مالک سپار رو
سنایی سنایی