شمارهٔ ۳۶۵
ای خواب ز چشم من برون شو
ای مهر در این دلم فزون شو
ای دیده تو خون ناب میریز
ای قدِّ کشیده سرنگون شو
آتش به صفات خویش درزن
از هستی خویشتن برون شو
زان سگبچهای به کتف برگیر
ناگاه به رستهٔ درون شو
مِی گیر درم قفا همیخور
با رندی و عیبها عیون شو
کر مسجد را همینخوانی
با مهتر تونیان بتون شو