شمارهٔ ۴۰۵

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۵
صنما آن خط مشکین که فراز آوردی
بر گل از غلیه‌گوی که طراز آوردی
گرچه خوب است به گرد رخ تو زلف دراز
خط بسی خوب‌تر از زلف دراز آوردی
گر نیاز است رهی را به خط خوب تو باز
تو رهی را به خط خویش نیاز آوردی
قبله‌ای ساختی از غالیه بر سیم سپید
تا بدان قبله، بتان را به نماز آوردی
پیش خلق از جهت شعبده و بوالعجبی
نرگس بوالعجب شعبده‌باز آوردی
چند گویی که دلت پیش تو باز آوردم
این سخن بیهده و هزل و مجاز آوردی
دلم افروخته بود از طرب و شادی و ناز
تو دلی سوخته از گرم و گداز آوردی
سنایی سنایی