شمارهٔ ۴۰۶
ای راه تو را دلیل دردی
فردی تو و آشنات فردی
از دام تو دانهای و مرغی
در جام تو قطرهای و مردی
بیروی تو روح چیست بادی
با زلف تو شخص کیست گردی
خار است همه جهان و آنگه
روی تو در آن میانه وردی
در کوی تو نیست تشنگان را
جز خاک در تو آبخوردی
در راه تو نیست عاشقان را
جز داعیهٔ تو رهنوردی
در تو که رسد به دستمزدی
تا از تو نبود پایمردی
در عشق تو خود وفا کی آید
از خشک و تری و گرم و سردی
نیک است که آینه نداری
تا هست شفات نیست دردی
از آینهای بدی به دستت
چشم تو تو را به چشم کردی
در شهر تو نیست جز سنایی
بیوصل تو جز که یاوهگردی