روح غزل
تو با بارانی از روح غزل همراه میآیی
به شبهای پر از دردم تو مثل ماه میآیی
تو را پیوسته میرانم ز خود با این که تنهایم
تو با دلتنگیام اما همیشه راه میآیی
دلم گاهی شبیه گریهای از درد میبارد
و تو حتی اگر شد لحظهای کوتاه میآیی
حضور روشن و پاکت غزل میآورد وقتی
که تو ای بانی شعرم پس از یک آه میآیی
صفای سادهات روییده امشب باز در قلبم
تو با بارانی از روح غزل همراه میآیی