جادهی شب
رفتی! ببین چگونه زمین سوت و کور ماند؟
بیتو هزار جادهٔ شب بیعبور ماند
میخواست چشم باز کند آفتاب مهر
چون نشنوید ضرب قدمهات کور ماند!
اینجا سراب شد همهٔ آرزوی ما
صد التماس تازهٔ دیگر که دور ماند
مثل مترسک سر جالیز شد دلم
توی تنم مچاله شد و بیشعور ماند
رفتی و بیتو آینهها هم ترک زدند
وقتی نفس بدون تو حتی به زور ماند!
بیماهتاب چشم تو دنیای ما سیاه!
بیتو هزارجادهٔ شب بیعبور ماند