هرشب به سمت پنجره تا می‌کشانی‌ام
تا وسعت دلت -به خدا- می‌کشانی‌ام
روی نگاه پنجره‌ها باز می‌شوی
سمت عروج عاطفه‌ها می‌کشانی‌ام
گفتی برای دیدن دریا غزل شوم
با این بهانه تو به کجا می‌کشانی‌ام؟
زندانی‌ام درون حصار سکوت تو
گاهی به سمت موج صدا می‌کشانی‌ام
با کوله‌باری از تپش چشم‌های عشق
تا لحظهٔ سپید دعا می‌کشانی‌ام
از ابتدای بودنم آغاز می‌شوم
هر شب به سمت پنجره تا می‌کشانی‌ام
شیوا فرازمند شیوا فرازمند