زنی تنها
امشب کنار پنجره تنها نشستهست
یک زن که در چشمش شب یلدا نشستهست
بر هم زده آرامشش را زخم پاییز
توی مسیر سرنوشتش تا نشستهست!
بازیچهٔ دست غم است و باز امشب
روی نگاهش گردی از غمها نشستهست
غرق سکوت و خالی از احساس بودن
مثل غباری که تن دنیا نشستهست
یک پنجره، یک قلب، ویران و شکسته
زخمیترین شعری که در اینجا نشستهست