تلفن

صدای تلفن همراه من که تک می‌زد
به زخمِ لحظهٔ خاموشی‌ام نمک می‌زد
ستاره‌پشت‌ستاره، هجومِ یادش بود
که پشتِ هم به دلِ ساده‌ام کلک می‌زد
شبیه تندیِ رگبار و صاعقه، یک‌ریز
به روی گونهٔ بارانی‌ام شتک می‌زد
چنان سکوت مرا سخت و تلخ می‌بارید
که صبر شرجی دل را به خون، محک می‌زد
هوای گریهٔ من را به چشم شب می‌ریخت
و دل به قصهٔ پروازِ قاصدک می‌زد
صدای هق‌هقِ من بود و مشت و یک دیوار
که حس ساده‌‌ی من را به سنگِ شک می‌زد
دوباره بحث حضورش کنار من یا.​.​.نه!؟
دوباره تلفن همراه من که تک می‌زد.​.​. .
شیوا فرازمند شیوا فرازمند