مادر
مادرم دستهای خستهٔ من، پر شد از پینههای هرسالم
نیمهٔ عمر من گذشت و ندید، فالبین،عشق را، در این فالم
مادرم کوچهها پر از نور است، وقتِ تابیدنِ بهشت شده
در دلم زخمِ خنجریست عمیق، میکِشد درد را بهدنبالم
باید امشب تو را بهانه کنم، گریهگریه ، عمیق گریه کنم
آه مادر! کجاست دامنِ تو؟ هر شب از زخمِ غیر، بدحالم
باز هم فصلِ رویش گلهاست، فصل باریدن خداست ولی
هر چقدری که میروم بالا، باز هم مثلِ میوهای کالم
دستی از دور بر سرم داری؟ بر وجودم غرور میباری؟
آه مادر! بیا و مرهم باش، بیحضورتو، بیپر و بالم