سلام
آهای ای همهٔ هستیام، سلام و درود!
دل از دریچهٔ چشمان تو ستاره ربود
سلام بر تو و احساس زخمیات ای خوب!
کدام درد به سمت تو باز، بال گشود؟
کدام فاجعه بارید سمت باغ دلت؛
گلوی فکر تو را هم به بغضها آلود؟
هنوز داغی خورشید از تو میبارد
اگرچه باز غروب آمدهست بر تو فرود...
تو شاهبیتِ غزلهای زندگی هستی
و عشق، شوقِ حضور تو را به شعر، سرود!