جمعه

باز هم جمعه آمده بی‌تو، با تپش‌های تندر و باران
تویی و اشک و رفتن و دوری، منم و غصه‌های بی‌پایان
منم و داستان تنهایی در هجوم خیال باریکت
غصه‌‌ی رفتن تو طولانی‌ست، رفتنی که رسیده تا هذیان
بی‌تو دنیا سیاه و تاریک است، مثل هرهفته‌ توی چشمانم
می‌رسد این ترانه باز به‌گوش، بغض‌دربغض می‌شود طوفان
صاعقه می‌زند به افکارم در سراب سکوت جمعه‌ی من
تلخیِ رفتن تو می‌بارد، می‌شود چشم‌های من گریان
آمده جمعه، باز با اندوه؛ می‌نشینی میان اشعارم
می‌نشینم کنار عکس تو و، پیچک مست خسته‌ی ایوان
دلخوشم بر دوباره‌ی شنبه، شاید از راه دور برگردی
برسد قلب من به آرامش، بروند ابرهای سرگردان.​.​.
شیوا فرازمند شیوا فرازمند