تلخ‌ترین شعر

شیوا فرازمند » غزلیات » تلخ‌ترین شعر
در تب ثانیه‌ها یاد تو پنهان شده‌است
ماه‌های دوجهانم همه آبان شده‌است
رفتی و تلخ‌ترین شعر شدی در جانم
همه‌ی زندگی‌ام یک‌شبه ویران شده‌است
در شب حادثه فریادرسی نیست‌ که نیست
دل بی‌حوصله‌ام ورطه‌ی طوفان شده‌است
خبر آمد که دگر باز نخواهی آمد
روحم از این‌همه آشوب پریشان شده‌است
هق‌هقم پر شده در خانه‌ی سردم بی‌تو
تپش تند دلم خانه‌ی باران شده‌است
شعرهایم که مرا وصل نگه داشت به تو
چندوقتی‌ست که خود درد فراوان شده‌است
می‌نویسم همه‌شب از غم کوچیدن عشق
قلمم از تب این واقعه گریان شده‌است
قلب من بی‌تو کویر است و نمی‌بارد عشق
بی‌سبب نیست دلم گرگ بیابان شده‌است
رفتن بی‌خبرت رنجِ مدام و سببِ
مرگ احساس من و نقطه‌ی پایان شده‌است
شیوا فرازمند شیوا فرازمند