شعر شمارهٔ ۲۵
پونههای صحرایی
در انبوهی از خیال من شناورند
و شبها
نفس دلتنگی،
پشت قصهها
اوج میگیرد.
تکهتکه
میبارد یاد جنگلهای پاییزی...
هرشب
زیر درخت چنار
پریهای کاغذی دود میشوند
و تو میآیی
آرام و صبور و سرفراز
در خاک کف چشمه
جای پای قصههایت دیده میشود.
آرامش من!
آفرودیسیا را بهخاطر داری؟