شعر شمارهٔ ۲۶

بالا می‌رود
از ارتفاع گره‌خوردهٔ بغض‌ها
در سنگفرش کوچه‌های شب‌زده؛
توی صدای پیچ‌خورده با چشم‌هایی که
رنگ عوض می‌کنند
لنز لنز
...
لابه‌لای هزارتوی نفس‌های متعفن
نفس می‌کشد
بالا می‌رود
بالا می‌آورد
تو
من
پنجه می‌اندازد
دور گلوی هزاره‌های بخت‌برگشته
توی سایه‌های پشت پلک‌هایی که هرگز باز نشده‌اند
جیغ می‌کشد
درد
درد
درد
حالا برای نفس آخر
تو آماده‌ای
شیوا فرازمند شیوا فرازمند