به من تلفن کن

شیوا فرازمند » اشعار سپید » به من تلفن کن
اتوبان غمگینی‌ست
پیش رویت
و ترافیکی
که اعصابت را
دم‌به‌دم
عریان می‌کند
با بوق‌هایی که هرز می‌روند.
هنوز جای مشتت
روی دیوار مانده.
ترک‌ها که باز می‌شوند
کابوس‌هایی
بیرون می‌جهند
که بالا می‌آورند دلهره‌هایت را.
به من فکر کن
به جنازه‌ای که با چشم باز
کنار تمام دوست‌داشتن‌ها
کنار انبوهی از دود و فریاد
کنار حاشیه‌هایی ناامن
ایستاده.
به من تلفن کن
به زنی
که با موهای پریشان تاب‌خورده
کنار پنجرهٔ منتظر
کنار آتش‌گونگی رازهایت نشسته.
همه‌چیز
باور کن
قرار نیست همان‌گونه بماند.
تمام زندگی را
در خاکستری دود نبین.
درها و پنجره‌ها ساخته شده‌اند
که روزی باز شوند.
شیوا فرازمند شیوا فرازمند