تاب آوردم
کلافهام
پیچیده در تیکتاک ساعتهایی
که میگذرند.
درگیر ترانههایی خاموشم
در شبنشینیهای تاریک
با تصویری از تو
که مشت کوبیدی
و مرا
پرت کردی،
پرت کردی از هزار خیال عاشقانه
که از تو روییده بود
تاب آوردم
آنقدر که خانهام خالی شد
از تمام نقشهای عشق!
برایم بگو
آنچه که نابود کردی
بر کجای شانهات
سنگینی میکرد؟