موج‌های خاموش

شیوا فرازمند » اشعار سپید » موج‌های خاموش
قسم به پایان روز
که دست‌هایمان
از سجاده‌های نور
آویزان شده
هراس باور‌های ماست
نعش‌هایی آویخته
از تیرک‌های آتش... !
...
چگونه می‌شود باران را
به خلوت کویر رساند؟
همه‌جا ابرهای آبستن شوره‌زار
با باران دود و ماسه
بر حریم ما
تنها داستان شب است.
رادیو خاموش می‌شود
و صدای مجری
از موج‌های خاموش
بلند... .
قسم به کوچه‌های تاریک
که عوعوی سگان وحشت‌زده
در چارچوب خانه‌ها
می‌پیچد
آن‌گاه در لابه‌لای تیرک‌ها
رژه می‌روند
موریانه‌های تیز
----
این‌همه داستان
از باران خون است که
آبیاری می‌کند خاک تشنه را
شرم روزهاست
نشسته بر قاب زندگی!
شیوا فرازمند شیوا فرازمند