تخیلات مشترک

شیوا فرازمند » اشعار سپید » تخیلات مشترک
به تندی صدایت فکر می‌کنم
که چطور در کشاکش قرن‌ها
می‌تواند
حجم تنهایی ابدی را
تحمیل کند به هوای دلم
در تخیلات مشترک ما
میراثی مانده از بهشت!
هم‌زمان با ترس‌هایی
که درهم می‌آمیزند
فراتر از آمیختگی شوق.
می‌بینی؟
عمیق‌ترین لایه‌های مغزم
پیوند می‌خورد
به تصادفات تفنگ و گلوله!
در تاریخی که تو
فریاد می‌شوی
در گوشه‌گوشهٔ هیجاناتش.
پنجره را باز می‌کنم
در بالکن روبه‌رو
لانه کرده‌است
پرنده‌ای
شبیه شب‌های من و تو!
تنهایی‌ام را
در مشتی دانه پر می‌کنم
آخرین تقلای زندگی‌ست!
شیوا فرازمند شیوا فرازمند