گل حسرت

سبزی ساقه‌هایت را به باغم بکشان؛
در انبوهی از تردید رفتن و نرفتن،
در ملال نفس‌‌های به‌زور،
در شکسته‌بسته‌های خیال شیشه‌ای،
در گل حسرت آتش‌زنه...
این ترانه، منم!
که سبزی تو را به آغوش می‌کشم
و پای رفتنم را
به قصه‌ها می‌سپرم.
شیوا فرازمند شیوا فرازمند