پیراهن چهارخانه
تمام راهها
به ابدیت پیراهن چهارخانهی تو ختم میشود
لبخند میزنی
و پرندهها را دعوت میکنی به میهمانی چشمهایت؛
کسی نمیتواند نفسهای من را بشمارد
وقتی در آغوش پرندهها
اوج میگیرم
همین یک تکه از زمین برای من کافیست
همینجا که تو لبخند میزنی،
در چشمهای من
چهارخانهی پیراهنت
آواز میخواند...