هیجان تاریک

شیوا فرازمند » اشعار سپید » هیجان تاریک
در کشاکش آخرین درد
مرا به بازی آب و آتش کشاندی
دست‌هایت
لغزید بر حریم تن خواب‌هایم،
این هیجان تاریک
آخرین صدا بود
صدا که فریادی شد
مرگ را به تب‌‌خند شب‌های بی‌تو داد،
گلویم را
-آن وامانده‌ی شب آخر-
در گلدان بی‌گل
توی آبی که ته‌ریز می‌شد از آن
برید و خندید
و تو ایستادی در چارچوب در
که مرگ را بخوانی
به نام تمام نام‌های مقدس
و من
آخرین جرعه را سرکشیدم.
شیوا فرازمند شیوا فرازمند