خدا حفظ کند تو را

شیوا فرازمند » اشعار سپید » خدا حفظ کند تو را
گام‌های وارونه‌ام را
به زمین داغ می‌سپارم
و از هجوم خیال‌انگیز عشق
به تبی پناه می‌برم
که لب‌های خشک ترک‌زده‌ام را
در صحنه‌ای میان پندارهای موجودی که
آه را وارونه به گوش‌های تو می‌رساند
ببوسد
ببوسد که زخم بر زخم
تنها تصویری‌ست از خیال من و تو!
خدا حفظ کند تو را
که مرا به بحث‌های عبث تردید کشاندی
خدا حفظ کند تو را
که پاهایم را به جیغ‌های خیابان رساندی
خدا حفظ کند تو را
که تبعید را سنجاق کردی به پیشانی قلبم
خدا حفظ کند تو را
...
پدرم پیشانی بلندی بود
که بر تبار آفرینشم
آفتاب شد
مادرم اما
زن اساطیری خواب‌های من!
که گذشته‌ام را
گذشته‌اش را
بست به بند رخت!
در سراسیمگی همین داستان
من آویزان شدم از تابی که
تو ساختی!
آرام هول دادی
محکم هول دادی
....
ببین که هذیان تب
در تمام شب‌هایم شبیه توست
و گوش‌هایم که
هنوز دنبال صدای بلند خواب‌هایت
آه‌هایت
...
گام‌هایم را محکم‌تر می‌کوبم
حتما دلیلی دارد که
تکاندی مرا از چارچوب پنجره!
که بیفتم توی خیابان!
که بیفتم از چشم‌هایت!
که بیفتم از...
دارم دور می‌شوم
و هراس تنهایی
با وز وز تند
دور سرم می‌چرخد
اما آن‌چه که من را
سپرد به مرگ؛
قدرت نفرتی‌ست که
در دست‌های تو نشست
و گام‌هایم را وارونه کرد... .
شیوا فرازمند شیوا فرازمند