همه‌ی زندگی‌م‌و بد باختم
توی دنیای زمستونی و سرد
عشق تو اومد و با بی‌رحمی
من‌و سمت تنهایی تبعید کرد
باورم شکسته و نابودم
زندگی‌م تو رو به من مدیونه
دیگه راهی ندارم جز رفتن
از منم خاطره‌ای می‌مونه
حکمم‌و امضا کن‌ و راهی‌م کن
می‌بینی که دارم از دس می‌رم
بی‌دفاعم‌ و تو برزخ موندم
شک نکن که این شده تقدیرم
تب‌وتاب زندگی‌م تعطیله
دیگه کاری ندارم این‌روزا
دل‌و بستم به خیال و یادت
آخرین ترانه‌مه این رویا
واسه من فرقی نداره حُکمت
دیگه مهلتم نده باور کن
دل تو قاضی سرسختی بود
حالا با نبودنِ من سر کن
چاره‌ای نمونده جز تقدیرم
نقش من تو زندگی کوتاهه
لحظه‌ی رفتنه! من متهمم
بدرقه‌م کن تا که حکم اجرا شه
جلوی جوخه‌ی آتیش موندم
واسه شلیکِ بهم منتظرم
چشام‌و نبند بذار آخر مرگ
چشات‌و ببینم‌‌ و بعد، برم.
شیوا فرازمند شیوا فرازمند