شمارهٔ ۶۴

زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
مشکل ما را به مردن خوب آسان کرد و رفت
جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد
آمد و این بوم را یک‌باره ویران کرد و رفت
پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت
روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد و رفت
وا نکرد از کار دل چون عقده‌باد مشک‌بوی
گردشی در چین آن زلف پریشان کرد و رفت
پیش از این‌ها در مسلمانی خدایی داشتم
بت‌پرستم آن نگار نامسلمان کرد و رفت
با رمیدن‌های وحشی آمد آن رعناغزال
فرخی را با غزل‌سازی غزل‌خوان کرد و رفت
فرخی یزدی فرخی یزدی