شمارهٔ ۱۴۵

چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
با خون دل چو نافهٔ آهو درآمدیم
با پای خسته در ره بی‌انتهای عشق
رفتیم آن‌قدر که به زانو درآمدیم
دامان پاک ما اگر آلوده شد ز مِی
از آب توبه شُکر که نیکو درآمدیم
روی تو در برابر ما بود جلوه‌گر
هر جا که رو نهاده و هر سو درآمدیم
ما را مکن ز ریشه که با خواری تمام
در گلشن تو چون گل خودرو درآمدیم
در کوی عشق غلغله‌ها بس بلند بود
ما هم در آن میان به هیاهو درآمدیم
محراب و کعبه حاجت ما چون روا نکرد
در قبله‌گاه آن خم ابرو درآمدیم
فرخی یزدی فرخی یزدی