شمارهٔ ۱۴۶

غم چو زور‌آور با شادی قدح‌نوشی کنم
درد و غم را چاره با داروی بی‌هوشی کنم
گر مرا گردد میسر روز عفو و انتقام
دوست می‌دارم که از دشمن خطاپوشی کنم
در فراموشی غمت می‌کرد از بس یاد دل
تا قیامت یاد ایام فراموشی کنم
پاکباز خانه‌بردوشم ولی از فر فقر
در مقام هم‌سری با چرخ، هم‌دوشی کنم
خصم از روباه‌بازی بشکند چون پشت شیر
من چرا از روی غفلت خواب خرگوشی کنم
تا افق روشن نگردد پیش من چون آفتاب
همچو شمع صبحدم یک چند خاموشی کنم
فرخی از کوس آزادی جهان بیدار شد
پس چرا من از سبک‌مغزی گران‌گوشی کنم
فرخی یزدی فرخی یزدی