شمارهٔ ۱۴۹
هرچند که با فکر جوانیم که بودیم
در پیروی پیر مغانیم که بودیم
گر هستی ما را ببرد باد مخالف
خاک قدم بادهکشانیم که بودیم
با آن که بهار آمد و بشکفت گل سرخ
ما زردرخ از باد خزانیم که بودیم
عمریست که از سوز فراق تو من و شمع
شب تا به سحر اشکفشانیم که بودیم
هنگام زبونی نشود حربهٔ ما کُند
چون دشنه همان تندزبانیم که بودیم
مستند حریفان سبکمغز به یک جام
ما جرعهکش رطل گرانیم که بودیم
در سادگی و عیب و هنر گفتن در رو
چون آینه مشهور جهانیم که بودیم
از باد حوادث متزلزل همه چون کاه
ماییم که چون کوه همانیم که بودیم