شمارهٔ ۳ - نیز او راست
به حق آن که مرا هیچکس به جای تو نیست
جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست
جفا چه باید کردن بر آن که در تن او
روان شیرینتر از هوای تو نیست
بنفشهمویا! یک موی نیست بر تن من
که همچو برده دل من، هوا نمای تو نیست
به جان تو و به مهر تو و به صحبت تو
که دیده برکنم ار دیده در رضای تو نیست
تو را خوش است و تو را هر کسی به جای من است
مرا بتر که مرا هیچکس به جای تو نیست