شمارهٔ ۱۳ - او راست
از بس شمار بوسه که دوش آن نگار کرد
با روزگار کار من اندر شمار کرد
دیدم شمار و بوسه ندیدم همی به چشم
بیمِی مرا از آنچه ندیدم خمار کرد
گفتم که بوسه دادی لختی نگار من
گفتا بدین گرفته نخواهم نگار کرد
گفتا که لب چگونه برم پیش آن که او
صد ره به بوسه هر دو لب من فگار کرد
چندین حدیث گفته شد و آخر آن نگار
تا بوسهای بداد دو چشمم چهار کرد