شمارهٔ ۱۷ - نیز او راست
بامدادان پگاه آمد بربسته کمر
غالیه بر سرو کرد (؟) و برون رفت بد
کس فرستادم و گفتم که بدینگونه مرو
که بدینگونه رسد چشم تو را جان پدر
بازگردید و بیامد به من اندر نگرید
گفت فرمان خداوند مرا چیست دگر
بروم یا نروم عید کنم یا نکنم
کیش بربندم یا باز کنم پیش کمر
گفتم ای ماه دلافروز کمر نیز مبند
که کمر بستن تو کرد مرا خستهجگر
چه کمر بندی کز جای کمر نیست نشان
چه سخن گویی کز جای سخن نیست اثر