شمارهٔ ۳۱ - همو راست
گفتم چو به گرد سمنت سنبل کاری
دعوی ز دلم بگسلی ای ترک حصاری
دعوی تو ای ترک فزونتر شد تا تو
گرد سمن تازه همی سنبل کاری
دعوی تو زینگونه نبودهست و نبودهست
از عشق تو اندر دل من چندین زاری
امروز همه حال دگر گشت و بتر گشت
فردا نه عجب باشد اگر زین بتر آری
تا ترک سمنعارض بودی نه چنین بود
امروز چنین شد که بت مشکعذاری
با عارض ساده ز در دیدن بودی
با خط دمیده ز در بوس و کناری
تا من بزیام چنگ ز تو باز ندارم
دانم که سه بوسه تو ز من باز نداری
جان و دل و دین را به کنار تو گذارم
تا تو به کنار خودم از مهر گذاری
من با تو همی از در یاری به در آیم
شاید که تو آیی ز درم از در یاری
ناز از تو سزد بر من مسکین که تو ایدون
با طرّهٔ مشکین و خط غالیه باری
با طرّهٔ مشکین همگی فتنهٔ چینی
با غالیهگون خط سیه شور تتاری