شمارهٔ ۳۲ - و نیز اوراست

ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
کان سنگ‌دل دلم را خواری نمود خواری
چون دوستان یک‌دل در پیش او نهادم
بستد به دوستی دل ننمود دوستداری
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
بر طمع دل‌ستانی ماندم به دل‌سپاری
گویدهمی چه نالی یاری چو من نداری
یاری‌ست این که ندهد روزی به بوسه یاری
دشمن همی ز دشمن یک روز داد یابد
من زو همی‌نیابم چه کنم مگر که زاری
جز صبر و بردباری بر وی همی‌نبینم
چون عاشقم چه چاره جز صبر و بردباری
فرخی سیستانی فرخی سیستانی