رباعی شمارۀ 4

ئوندا کی گره‌ک ئوله‌م، منیم یوخ اجلیم
پس هاردا ئولوب‌سن؟ پیچاقی سوخ اجلیم!
توی‌دا آغلیَر، تشت قاباغیندا گولَر
ئو پُخ اجلیم، پخ اجلیم، پخ اجلیم!
(برگردان: آن زمان که وقت مردن‌ام هست، اجلی در کار نیست / پس کجا مردی ای اجل من؟ بیا و چاقو را در من فرو کن! / مثل کسی که در عروسی بگرید و در عزا بخندند / این اجل بدشانس من، اجل بدشانس من، اجل بدشنانس من!)
داوود ملک‌زاده داوود ملک‌زاده