شمارهٔ ۱۵۸ - نوروز

سپیده‌دم، نسیمی روح‌پرور
وزید و کرد گیتی را معنبر
تو پنداری ز فروردین و خرداد
به باغ و راغ بُد پیغام‌آور
به رخسار و به تن، مشاطه‌کردار
عروسان چمن را بست زیور
گرفت از پای، بند سرو و شمشاد
سترد از چهره، گرد بید و عرعر
ز گوهرریزی ابر بهاری
بسیط خاک شد پر لؤلؤِ تر
مبارکباد‌گویان درفکندند
درختان را به تا رگ، سبزچادر
نماند اندر چمن یک شاخ، کان را
نپوشاندند رنگین‌حله در بر
ز بس بشکفت گوناگون شکوفه
هوا گردید مشکین و معطر
بسی شد بر فراز شاخساران
زمرّد، هم‌سر یاقوت احمر
به تن پوشید گل، استبرق سرخ
به سر بنهاد نرگس، افسر زر
بهاری‌لعبتان، آراسته چهر
به کردار پری‌رویان کشمر
چمن با سوسن و ریحان، منقش
زمین چون صحف انگلیون، مصور
در اوج آسمان، خورشید رخشان
گهی پیدا و دیگرگه مضمر
فلک از پست‌رائی‌ها مبرا
جهان ز آلوده‌کاریها مطهر
پروین اعتصامی پروین اعتصامی