0 دیدگاه
انگار نه صلح است نه در دهکده جنگی
افسوس که در پوکه نماندست فشنگی
کهریزک و بطریش فراموش شد انگار
ای خاک بر آن سر که نخوردست به سنگی
درگیر تب سبز و بنفش است تماشا
این فیلم سیاه است سفیدست نه رنگی
کی گفته که تکدست شکستهست عصایش
تیمور مگر خواجه شد از شدت لنگی
خون میخورد و بال و پر باز ندارد
پروا نکنید آن پشه پرواز ندارد
تا کی یله در چلهی درویش نشستن
چون صورتکی منتظر ریش نشستن
مشغول دو دستید که در حال دعایند
کردست گرازی پس این میش نشستن
این پیش نمازان همگی گرگ نهادند
دارند کمین پشت همین پیش نشستن
خود منتظر فرصتُ، فرصت خودتانید
وقت خلجان است نه در خویش نشستن
تهران شده خاکستر آتش همه جا گیر
مایل شده این شعله به تجریش نشستن
حالا که فراری شده سرباز و رخ و فیل
وادار شده شیخ به در کیش نشستن
حیف است که آغوش به زانو بدهد دل
ظلم است در خانه از این بیش نشستن
باید یقه جر داد که از ترس مکافات
در سر نکند مغز کج اندیش نشستن
شعری از #موتا
دیدگاهها
هنوز پاسخی برای این پیام ثبت نشده است. برای ثبت پاسخ بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.