0 دیدگاه
به مهتری که زِ صدرِ بیتاس، تختِ شاه گرفت
پیامِ آنکه دُومین شد، به شوقِ آه گرفت
سفَرگاهِ غزل را نسیم، نرم صدا کرد
که «صفرِ» خلوتِ دل را به گوشِ چاه گرفت
چو نهیبِ شب تاریک، پرده را بدراند
«نهفته» راز نهان را زِ دید ماه گرفت
به «دومینِ» غزل خود، دلم به باد سپرد
که دور چرخ فلک، چرخی از گناه گرفت
به «یک» دم از نفسِ یار، جان تازه گرفتم
یَکی نسیم سحر، بوی عِشق و آه گرفت
«شش» رنگ جامِ می از دست یار نوشیدم
که شِشدر دلِ شب را، صدایِ چاه گرفت
نَفَس ز پَنجهی تقدیر، آتشین میسوخت
«پَنج» سوز دلِ مجنون، ز آهِ آه گرفت
به یکمن دل شب، جامِ وصل را خوردم
«یک»اَنگبینِ لب از شوق، یا که کاه گرفت؟
نهان ز چشمِ حسودان، سخن به راز گشود
«نه» از نگاه رقیبان، جواب آه گرفت
سحر، به «پنچیدهیِ» ابریشم باغ، جان دادم
«پَنج» بیت پر پرواز، ز سدرهگاه گرفت
و آخر این معمای عشق، ز دل سهام برداشت
که هر که حرف عدد از نهان بیت بخواند
به «سه» نشانهی پنهان، ره وصال گرفت
«عاصی»
دیدگاهها
هنوز پاسخی برای این پیام ثبت نشده است. برای ثبت پاسخ بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.