0 دیدگاه
ما جام سرکش طغیانهای تاریخیم
که بیپروا
در کشاکش آنچه سوختنیست
پژواکی از درد میشویم
و در زخمهای رحم مادران باردار
جیغهای شبانه... .
تنمان آوار سلولهاییست
که چاک میخورند
تا با ذرههای آفتاب
خانهزاد شوند.
زمین خوردهایم
در میدانهای توپ،
در میان فوارههای آتش!
و نیستی، آنچه را که معنا میکند
تپشهای پایانیست.
گشوده میشود
جهانی رو به ستاره
بند ناف گره میخورد
بر گلوی تیغخوردهیمان
تا شبانهها را
رگبهرگ
بخوانیم
بخوانیم تا آخرین سطر خیس و خونآلود.
رویاها
قبیلهای بنا کردند
از آرزوهای گوربهگور شده
در سرزمینی دوردست
ما آخرین پل را
شکستیم
آخرین ترانه را
خواندیم
به یکدیگر
بدرود گفته
و دروازههای بهشت را بستیم... .
#شیوا_فرازمند
دیدگاهها
هنوز پاسخی برای این پیام ثبت نشده است. برای ثبت پاسخ بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.