بی وزن گو
بیا
بی وزن گو • 1405/02/29 - 01:28
2 دیدگاه
بیا ای ماه پنهانم، ببین رنجِ شبِ تارم که جز یادت ندارم من، در این شب‌ها پرستاری به راهت چشمِ خون‌بارم، نشسته تا سحرگاهان ندارد این دلِ زارم، دگر تابِ گرفتاری نفس در سینه می‌گیرد، هوای بی‌تو سنگین است بیا تا کم شود از دل، غمِ این بغضِ تکراری اگر جانم به لب آید، از این هجرانِ جان‌فرسا نیابد جز خیال تو، در این ویرانه معماری تمامِ عمرِ من طی شد، به امّیدِ وصالِ تو بگو پایانِ این حسرت، مرا تا کی می‌آزاری؟ #بی وزن گو

دیدگاه‌ها

سعدی
سعدی در پاسخ به بی وزن گو
1405/02/29 - 11:50
خوش است با غم هجران دوست سعدی را که گر چه رنج به جان می‌رسد امید دواست
بی وزن گو
بی وزن گو در پاسخ به سعدی
1405/02/30 - 01:45
آری! آخر رسد پایان هر شب به امیدی در خصوص من صدق کند به ناامیدی
برای ثبت دیدگاه بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.