دردی غریب
باور نمیکنم که مرا جا گذاشتی
اینجا مرا به حال خودم وا گذاشتی
در وحشت همیشهٔ این کوچهها مرا
باور نمیکنم که تو تنها گذاشتی
دردی غریب بر تن من شعله میزند
آری مرا در آتش غمها گذاشتی
یعنی به غیر رفتن تو چارهای نبود؟
رفتی و باز روی دلم پا گذاشتی
امشب به پلک پنجرهها نور میشوم
با حس روشنی که در اینجا گذاشتی
باور نمیکنم که تو رفتی و بی خیال
اینجا مرا به حال خودم وا گذاشتی