خاطرات رویایی

بلور قلب من امشب هزار باره شکست
هزار بار رسیدم به کوچه‌ای بن‌بست
هجوم درد به باغ دلم خزان بارید
و بغض بی‌کسی‌ام در گلو دوباره نشست
برای یافتنت کوچه‌کوچه می‌گردم
اگرچه راه درازست و جاده تاریک است
و باز بندزن _این خاطرات رویایی_
برای بندزدن آمد و به دل پیوست
دوباره جاده و تصمیم و این دل خسته
اگرچه باز رسم من به کوچه‌ای بن‌بست
شیوا فرازمند شیوا فرازمند