چون بهار نیست
در کوچههای شهر شما چون بهار نیست
آنجا برای ماندن من هم قرار نیست
حتی هوا، هوای شکست است و مردگی
دل با هوای شهر شما سازگار نیست
خاکستریست رنگ نگاه شما و این
هرگز برای ما و شما افتخار نیست
مجذوب موج خندهٔتان هم نمیشوم
بر خندههای سرد شما اعتبار نیست
چنگی به دل نمیزند آن حرفهای عشق
آنجا که عشق هم به خدا ریشهدار نیست
تقصیر من که نیست خدا هم گواه من
در کوچههای شهر شماها بهار نیست