در ازدحام فاجعه گم‌ شد شجاعتم
دیگر برای درد نمانده‌ست طاقتم
تنهایم و غرور مرا زندگی گرفت
این کوله‌بار تلخ شکسته‌ست قامتم
گفتند عشق قسمت تو نیست تا ابد
آن‌ها نمک زدند به روی جراحتم
من مثل حس شالی‌ام و خشم داس‌ها
وقت درو عجیب گرفته شهامتم
دل‌تنگم و شبیه غزل‌هام بی‌قرار
با این غزل، عزیز! رسیده نهایتم
امشب بیا و رفتن من را نگاه کن
با مردن ستاره ببینی شباهتم!
شیوا فرازمند شیوا فرازمند