رفاقت

باز هم پشت باغ چشمانم، انتظاری غریب روییده‌ست
باز هم یک‌نفس سیاهی و درد، در حیاطم شبانه تابیده‌ست
هیچ‌کس نیست باورم بکند، دست بر زخم شانه‌ام بکشد
هیچ‌کس هم ندیده از سردرد، بغض برگونه‌هام باریده‌ست
زخمی اشتباه دیرینم، سنگسار هجوم باورها
خشم سنگی که باز از ته دل، پیکرم را شدید بوسیده‌ست
شاعر زخم‌خورده‌ی شعرم، زیر آوار حس کال خودم
مرگ، احساس کهنه‌ای‌ست که باز، نسخه‌ای ازغروب پیچیده‌ست
هیچ‌کس هم نخواست تا دیگر، نشوم زیر غصه‌ها مدفون
آه، دیرست و پیکرم این‌بار، زیر آوار درد پوسیده‌ست
باورم می‌کنی رفیق دلم؟، من همان اشتباه دیرینم
بی‌گمان این صدای تقدیراست، که به این حس‌وحال خندیده‌ست
شیوا فرازمند شیوا فرازمند